تبلیغات
مشاعره - ب

بری، ذاتش از تهمت ضد و جنس

غنی، ملکش از طاعت جن و انس

 

 

بتهدید اگر برکشد تیغ حکم

بمانند کروبیان صم و بکم

 

 

به درگاه لطف و بزرگیش بر

بزرگان نهاده بزرگی ز سر

 

 

بر احوال نابوده، علمش بصیر

بر اسرار ناگفته، لطفش خبیر

 

 

به قدرت، نگهدار بالا و شیب

خداوند دیوان روز حسیب

 

 

به امرش وجود از عدم نقش بست

که داند جز او کردن از نیست، هست؟

 

 

بشر ماورای جلالش نیافت

بصر منتهای جمالش نیافت

 

 

بشر ماورای جلالش نیافت

بصر منتهای جمالش نیافت

 

 

برآمد برآن تخت فرخ پدر

به رسم کیان بر سرش تاج زر

 


بدان را ز بد دست کوته کنم 

روان را سوی روشنی ره کنم