تبلیغات
مشاعره
جمعه 1391/10/8

مشاعره ی آنلاین

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :مشاعره ،

غریبی گرت ماست پیش آورد 
دو پیمانه آب است یک چمچه دوغ







جواب بالاترین بیت را دهید!


چهارشنبه 1393/04/11

آفتابی

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :اشعار نو ،

سهراب سپهری
صدای آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟
لباس لحظه ها پاک است.
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف ، نخ های تماشا ، چکه های وقت.
طراوت روی آجرهاست، روی استخوان روز.
چه می خواهیم؟
بخار فصل گرد واژه های ماست.
دهان گلخانه فکر است.
سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند.
ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریک می گویند.
چرا مردم نمی دانند
که لادن اتفاقی نیست ،
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط
دیروز است؟
چرا مردم نمی دانند
که در گل های نا ممکن هوا سرد است؟
 


برچسب ها: خانه سهراب سپهری حجم سبز آفتابی صدای آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟ لباس لحظه ها پاک است. میان آفتاب هشتم دی ماه طنین برف ، نخ های تماشا ، چکه های وقت. طراوت روی آجرهاست ، روی استخوان روز. چه می خواهیم؟ بخار فصل گرد واژه های ماست. دهان گلخانه فکر است. سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند. ترا در قریه های دور مرغانی بهم تبریک می گویند. چرا مردم نمی دانند که لادن اتفاقی نیست ، نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است؟ چرا مردم نمی دانند که در گل های نا ممکن هوا سرد است؟ ، شعر نو ،

چهارشنبه 1393/04/11

مشاعره ایرج میرزا و ملک التجار

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :اشعار کهن ،مشاعره ،

ایرج:

اقوال پر از مکر و فسون تو چه شد
الطاف ز حد و عد برون تو چه شد
با آن همه وعده ها که بر من داد ی
غاز تو چه شد بوقلمون تو چه شد
 ملک التجار:
****
ایرج ز خراسان طلب غاز نمود
باب طمع و آز به من باز نمود
غافل بود او که غاز با بوقلمون
چون دانه نبود پرواز نمود
 ایرج:
****
حیفست که خلف وعده آغاز کنی
با شعر مرا از سر خود باز کنی
با داشتن هزارها بوقلمون
از دادن یک بوقلمون ناز کنی
 ملک التجار:
****
ای آنکه سزد خوانم اگر شهبازت
طوطیست همی کلک شکر پردازت
 چون صرفه نبردم از تو غازی همه عمر
هرگز ندهم بوقلمون و غازت
 ایرج:
****
ای وعده تو تمام بوقلمونی
یادآر از آن وعده در بیرونی
از آن همه ثروت وکیل آبادت
یک غاز به من نمی دهی ای ....
*************
*************
 


چهارشنبه 1393/04/11

صنایع ادبی2

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :دستورات و قواعد ادبیات پارسی ،

مراعات نظیر(تناسب)

آوردن واژه هایی از یک مجموعه است که با هم تناسب دارند .

مثال:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند          تاتوانی به کف آری و به غفلت نخوری


واج آرایی:

در این آرایه حرف یا حروفی تکرار می شود و موسیقای کلام را زیباتر و بیشتر می کند.

مثال یک:

رشته ی تسبیح اگر بگسست معذورم بدار  

دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود         (حافظ)


تکرار:

تکرار یک یا چندحرف ویاکلمه درسخن وشعرکه باعث زیبایی وتاثیر گذاری سخن نوشته شود. که معمولاازاین آرایه درشعربیشتر استفاده می شود.

مثال:

خیال خال توباخود به خاک خواهم برد                         که تازخال توخاکم شود عبیر آمیز


تصدیر:

تکرار واژه ی آغازین بیت را در پایان آن آرایه ی تصدیر گویند.مانند بیت بالا که واژه ی «رفت» در آغاز و پایان بیت تکرار شده است .

رفت و از گریه ی طوفانیم اندیشه نکرد           

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت ...


لف و نشر:

آوردن دو یا چند واژه  در بخشی از کلام که توضیح ان ها در بخش دیگر آمده است.گوینده ابتدا دو یا چند چیز را سربسته و پیچیده (=لف) به دنبال هم می اورد و سپس وابسته هایشان را به همان ترتیب یا بدون ترتیب ذکر می کند:

به روز نبـــــــــرد آن یل ارجـــمند             به شمشیر   و خنجر  به گرز    و کمند

                                                            الف            ب           ج            د

برید و درید و شکست و ببست           یلان را سر و   سینه و   پا و    دست      (فردوسی)

الف      ب           ج          د                        الف       ب        ج          د


آرایه حس آمیزی:

اگرشاعریانویسنده ای کاردویاچندحس ازحواس پنج گانه راباهم درآمیزدیابه یکدیگر ربط دهد می توان گفت که این عبارت حس آمیزی دارد.مثلادرعبارت :خبرتلخی بود.خبرمربوط به حس شنوایی وتلخ مربوط به حس چشاییاست که دراین عبارت کوچک درهم آمیخته اند


 اغراق (مبالغه، غلو) :

 هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند: بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران /  كز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمی در این ره، صد بحر آتشین است / دردا كه این معما شرح و بیان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است  فردوسی می گوید: 
که گفتت برو دست رستم ببند /  نبندد مرا دست، چرخ  بلند ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت 
خروش آمد از باره ی هر دو مرد /  تو گفتی  بدرّید دشت نبرد
بر آن گونه رفتند هر دو به رزم /  تو گفتی که اندر جهان نیست بزم 
شود کوه آهن چو دریای آب /  اگر بشنود نام افراسیاب 
اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.   


تمثیل:

آن است که شاعر یا نویسنده به تناسب سخـن خـویش ، حکایـت ، داستـان یا نمونه و مثالی را ذکر می کند تا از این طریق ، مفاهیم و نظریات خود را به خواننده یا شنونده منتقل نماید و آنچه در این میان مهم است نتیجه ی تمثیل می باشد که می تواند سرمشقی برای موارد متفاوت باشد .

* در این داستان ها و حکایات ( تمثیل ها ) هر یک از حیوانات یا اشیا و جمادات نماد و نشانه ی چیزی هستند .


اسلوب معادله:

آرایه ادبی« اسلوب معادله»که بیشتر در شعر سبک هندی به کار رفته است یکی از زیباترین آرایه ها است. شعری است که ابتدا شاعر یک مفهوم یا مقصود خاصی را در یک مصراع می آورد سپس برای توضیح بیشتر آن، یک تمثیل یا ضرب المثل را در مصراع دیگر می آورد تا مفهوم بیت برای خواننده ساده و قابل فهم شود.  به ظاهر هیچ ارتباط معنایی بین دو مصراع نیست. و می توان جای دو مصراع را عوض کرد، یا بین دو مصراع علامت(=) گذاشت، یا عبارت(همانطوریکه ) آورد چنانچه این عبارت یا علامت مساوی بین دو مصراع برقرار شودآرایه ی « اسلوب معادله» می باشد. معروفترین شاعر اسلوب معادله«صائب تبریزی» است. «بیدل هندی» نیز این آرایه را به کار برده است


حسن تعلیل:

«تعلیل در لغت به معنی علت آوردن است و حسن تعلیل در اصطلاح بدیع آن است كه گوینده برای استدلال، امری غیر حقیقی اما نزدیك به موضوع را بیان كند»
توضیح مطالب آن كه، نویسنده در این راستا سعی كند برای صفتی یا مطلبی یا امری كه در سخن خود بیان كرده است،‌ علتی را ذكر كند، كه علت او با آن مطالب مناسبت لطیف و ادیبانه داشته باشد. بیشتر ادبا شرط كرده‌‌اند كه این علت باید ادعایی باشد نه حقیقی؛ و زیبایی حسن تعلیل نیز در همین امر است؛ مثلاً امیر معزی گفته است:
آن زلف مشك‌بار بر آن روی چون بهار
گر كوته است كوتهی از وی عجب مدار
شب در بهار، روی نهد سوی كوتهی
وان زلف چون شب آمد و آن روی چون بهار




چهارشنبه 1393/04/11

صنایع ادبی1

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :دستورات و قواعد ادبیات پارسی ،

آرایه تشبیه : 

ادعای همانندی و شباهت دو یا چند چیز است . تشبیه دارای چند پایه یا رکن است

شی اول که قصد داریم آن را به چیزی مانند کنیم مشبه است و شی دوم یا کسی که مشبه به آن

چیز مانند می شود مشبه به است و واژه ای که پیوند آن ها را برقرار می کند  ادات تشبیه

است و صفتها و ویژگی که در هردو هم مشبه و هم مشبه به دیده می شود را وجه شبه می

گویند .

مثال 1 :

دانا چو طبله طبار است خاموش و هنر نمای

  مشبه  ادات تشبیه    مشبه به  وجه شبه 

مثال 2 :

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم                   ورت به دست نیاید چو سرو باش آزاد

مشبه(تو)   ادات تشبیه(چو)   مشبه به(نخل)     وجه شبه (كریم بودن)

مشبه(تو)   ادات تشبیه(چو)   مشبه به(سرو)    وجه شبه(آزاد بودن)


استعاره:

استعاره نوعی تشبیه است كه در آن دو چیز را به یکدیگر تشبیه می کنند، آن گاه «مشبه» را حذف و «مشبه به» را به جای آن به کار می برند.

 به مثال زیر دقت کنید:

 «عَمرو مانند کوه آهنین به میدان جنگ آمد.»

در این مثال، عمرو (پهلوان معروف عرب) مشبه است که به کوه آهنین (مشبه به) تشبیه شده است؛ اما در بیت زیر مشبه (عمرو) حذف شده است و مشبه به (کوه آهنین) در جایش قرار گرفته؛ بنابراین در بیت زیر کوه آهنین، استعاره از عمرو است


تشخیص:
تشخّص  (شخصیت بخشی) : هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
مثال:
 آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد صبح امید که بُد معتکف پرده غیب  / گو برون آی که کار شب تار آخر شد   (حافظ )


مجاز:

 مجاز به کاربردن واژه است درمعنایی غیرحقیقی به شرط آن که میان معنی حقیقی و معنی غیر حقیقی پیوندی برقرار باشد. به تعبیر دیگر به کار رفتن واژه ای است در غیر معنی حقیقی، به شرط وجود علاقه و قرینه.  مثلا هنگامی که می گوییم :« جهان انجمن شد بر تخت اوی » مراد ازجهان، مردم جهان است.

علاقه چیست؟

پیوند و تناسبی است که میان حقیقت و مجاز وجود دارد.  

قرینه چیست؟

نشانه ای است که ذهن را از حقیقت باز می دارد و آن را به جستجوی معنی مجازی برمی انگیزد.


سجع :

 آوردن كلماتی در پایان جمله های نثر كه در وزن یا حرف یا هر دو ( وزن و حرف آخر ) با هم یكسان باشد .

نكته 1 : سجع در كلامی دیده می شود كه حداقل دو جمله باشد یا دو قسمت باشد .

نكته 2 : سجع باعث آهنگین شدن نثر می شود به گونه ای كه دو یا چند جمله را هماهنگ سازد .

نكته 3 : سجع در نثر حكم فافیه در شعر را دارد .

نكته 4 : اگر در پایان جمله ها كلمات تكراری وجود داشته باشد ، سجع پیش از آن می آید .

مثال :      الهی اگر بهشت چون چشم و چراغ است        بــی دیــدار تــو درد و داغ اســت

نكته 5 : گاهی در جملات مسجّع ممكن است افعال به قرینه ی لفظی یا معنوی حذف شوند .

مثال 1 : منت خدای را عـزووجل كه طاعتـش موجب قـربت است و به شكر اندرش مزید نعمت . ( فعل « است » به قرینه ی لفظی حذف شده است . )

مثال 2 : خـلاف راه صواب است و نقض رای اولـوالالباب « است » (حذف لفظی ) كه ذوالفقـار علی در نیـام ( باشد ) و زبان سعدی در كام « باشد » ( حذف معنوی ) .

توضیح : فعل « باشد » در دو جمله ی پایانی به قرینه ی معنوی حذف شده است .

توجه : به نثر مسجّع ، نثر آهنگین نیز می گویند .                                                

                                                      «  انواع سجع »

الف ) سجع متوازن : آن است كه كلمات سجع فقط در وزن اشتراك داشته دارند .

مثال : ملك بی دین باطل است و دین بی ملك ضایع .

توضیح : هر دو كلمه دارای دو هجای بلند می باشند لذا هم وزن اند .

مثال : طالب علم عزیز است و طالب مال ذلیل .

توضیح : دو كلمه ی « عزیز » و « ذلیل » دارای دو هجا ، یكی كوتاه و یكی كشیده هستند . لذا در وزن یكسانند .

ب ) سجع مطرف : آن است كه كلمات سجع فقط در حرف یا حروف پایانی با هم اشتراك دارند .

مثال : محبت را غایت نیست از بهر آنكه محبوب را نهایت نیست .

توضیح : كلمه ی « غایت » دارای دو هجا و كلمه ی « نهایت » دارای سه هجا می باشد پس دو كلمه هم وزن نیستند بلكه فقط در حرف آخر مشترك اند .

ج ) سجع متوازی : به سجعی گفته می شود كه كلمات سجع هم در حرف پایانی و هم در وزن یكسان می باشند .

مثال : باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا كشیده .

كلمات مورد نظر دارای سه هجا  و حرف پایانی یكسان می باشند


تعریف جناس : جناس به معنای آوردن کلماتی با تلفظ نزدیک به یکدیگر است.جناس انواع دارد . 

الف) جناس تام  : کلمات ،  لفظ یکسان و معنای متفاوتی دارند. مانند : شیر ،  شیر – گور ، گور 

بهرام که گور می گرفتی همه عمر               دیدی که چگونه گور بهرام گرفت    

 گور در مصرع اول به معنی گورخر  ، و در مصراع دوم به معنی قبر است.

 

ب ) جناس ناقص یا محرّف : اختلاف در  حرکت دو کلمه است. گُل ، گِل 

سرشک گوشه گیران  چو دَریابند ، دُر یابند              رُخِ مهر از سحرخیزان  نَگردانند  اگر دانند  

 

ج ) جناس زائد : دراین جناس ، یکی از کلمات ، یک حرف  اضافه داشته باشد . مانند : طاعت ، اطاعت  /  عادل ، معادل 

*** گاهی ممکن است ، حرف اضافه در وسط قرار بگیرد و یا در آخر بیاید. مانند :  قامت ، قیامت    / روا ، روان

 

د ) جناس مرکب : جناسی است که از دو کلمه ، یکی ساخت  بسیط وساده ،  و دیگری ساخت مرکب دارد.

 مانند : کمند و   کم اند (کم هستند)   

 

ه ) جناس مطرّف : درجناس مطرّف ،  اختلاف  در حرف رَوی است. ( حرف رَوی : به آخرین حرف اصلی قافیه ، حرف رَوی می گویند.)  مانند : آزاد ، آزار   /   باد ، بام  /  مقام ، مقال 

 

و ) جناس خط : دراین نوع جناس ، تفاوت در نقطه ی کلمات است . مانند: درست ، درشت  /  سیر ، شیر 

 

ز ) جناس لفظ : دراین جناس ، کلمات باهم  در تلفظ یکسان هستند ولی املای متفاوتی دارند . مانند : خار ، خوار /  قریب ، غریب  خاست ، خواست     /  فترت (جدایی ) ، فطرت    /  فِراق ، فَراغ   / ارز، ارض، عرض 

 

ح ) جناس اشتقاق  : دراین جناس ممکن است کلمات هم ریشه باشند مانند : رسول ، رسیل ، ارسال، که هرسه از رَسَلَ مشتق شده اند.

 

*** گاهی ممکن است ، دو واژه شبیه هم باشند؛ به طوری که فکر کنیم از یک ریشه باشند ؛ که به آن جناس شبه اشتقاق می گویند مانند : کمان ، کمین   از یک ریشه نیستند ولی ما تصور می کنیم که  هم ریشه اند. 

 

ط ) جناس قلب یا مقلوب  :  این جناس را کمتر به عنوان جناس  مطرح می کنند. اما از توابع جناس است.در این صورت قلب ، جا به جا شدن حروف یک کلمه است.  مثل  : سُبحان  ، سَحبان  ؛ که دراین مثال حروف «ح» و «ب» جابه جا شده اند.  

*** گاهی اوقات ، قلب به طور کامل اتفاق می افتد. مانند : راز ، زار  که دراین مثال کلمه ، کاملا وارونه شده است.

و مثال هایی دیگر : درز ، زرد  /   جنگ ، گنج   /   ریش ، شیر    


ترصیع

آن است كه كلمات مصراعی با مصراع دیگر یا جمله ای با جمله ی دیگر ، در وزن (هجا یا بخش ) و حروف پایانی یكسان باشد( تقابل سجع های متوازی ). غیر از واژگان تكراری بقیه كلمات با هم سجع متوازی باشند.

مثال 1 :         ای منــوّر بـه تـو نجـوم جـلال         وی مقـرّر بـه تـو رسـوم كمـال

ای= وی    /  منور = مقرر / نجوم = رسوم  / جلال = كمال

برای مثال كلمه های منوّر و مقرّر دارای وزن یكسان ( سه هجا : م+ نو+ ور  /  م+ قر + رر ) و حرف پایانی یكسان ( ر ) می باشند . پس سجع متوازی اند و قرار گرفتن سجع های متوازی در برابر هم آرایه ی ترصیع ایجاد می كنند .

مثال 2  :   ای كریمی كه بخشنده ی عطایی و ای حكیمی كه پوشنده ی خطایی

كریمی = حكیمی  / بخشنده = پوشنده / عطایی = خطایی

سوال : در بیت زیر چگونگی شكل گیری آرایه ی ترصیع را نشان دهید .

برگ بی برگی بود ما را نوال                   مرگ بی مرگی بود ما را حلال

موازنه :

تقابل سجع های متوازن ( یكسانی كلمه های دو مصراع یا دو جمله در وزن ) یا انواع سجع در برابر هم است .

مثال 1 : الهی ، جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده .

جان ، دل  = سجع متوازن  /  صفا ،هوا = سجع متوازی /   كاربرد دو سجع متوازن و متوازی در كنار هم آرایه ی موازنه ایجاد كرد .


تلمیح

 تلمیح در لغت یعنی به گوشه ی چشم اشاره كردن و در اصطلاح آن است كه گوینده در ضمن كلام خویش  به آیه ، حدیث ، داستان ، واقعه ی تاریخی ، اسطوره و افسانه  اشاره داشته باشد . به عبارت دیگر اگر با شنیدن یا دیدن بیت یا عبارتی ، داستان ، آیه و حدیث ، واقعه ای تاریخی و اساطیری را به یاد آوریم آرایه تلمیح حاصل می گردد . 

مثال1 : ما قصّه ی سكندر و  دارا نخوانده ایم             از ما به جز حكایت مهر و وفا مپرس

توضیح : شاعر  در مصراع اول با آوردن دو نام اسكندر و دارا به ماجراهای نبرد اسكندرمقدونی و داریوش سوم پادشاه هخامنشی اشاره دارد و در مصرع دوم « مهر و وفا » بیش تر یاد آور عشق و دوستی است اما نام داستانی نیز بوده است. داستانی عاشقانه كه قهرمانانش « مهر » و « وفا » نام داشته اند .

مثال2 :      آسمـان بار امانت نتوانست كشید           قـرعه ی فـال به نـام من دیوانه زدند

توضیح : اشاره به آیه ی « انا عرضنا الامانه علی السموات و الارض ... . »

مثال 3 :  مهر او بلانشینان را كشتی نوح است .

توضیح : عبارت به داستان كشتی حضرت نوح اشاره دارد .

نكته 1 :در آرایه ی تلمیح تنها با ذكر یك واژه  می توان به داستان ، آیه ، حدیث و رویدادی پی برد.

نكته 2 : اگر عبارتی به معنی و مضمون كلّی آیه یا حدیثی اشاره كند آرایه ی تلمیح است .

مثال : خوردست خدا ز روی تعظیم            سوگند به روی همچو ماهت

این بیت اشاره به آیه ی « لعمرك انّهم لفی سكرتهم یعمهون» دارد ؛یعنی ، به جان تو سوگند كه آنان در مستی خود سرگردانند .

 مثال دیگر : در معركه ی قلوب مجاهدان خدا ، آرامشی كه حاصل ایمان است ، حكومت دارد .

عبارت اشاره دارد به : الا بذكرالله تطمئنّ القلوب : دلها با نام خدا آرامش می گیرد

نكته3 : گاهی در آرایه ی تلمیح ، آرایه ی مراعات نظیر هم به كار می رود . 

مثال :    بیستون بر سر راه است ، مباد از شیرین         خبـری گفتـه و غمگیـن دل فرهاد كنید

بیستون ، شیرین ، فرهاد  : تلمیح و مراعات نظیر

نكته 4 : لازمه ی آگاهی و بهره مندی از تلمیح ، آگاهی داشتن  از  دانسته ای است كه شاعر یا نویسنده به آن اشاره می كند .

تضمین

     آن است كه شاعر یا نویسنده در میان كلام ( شعر یا نثر ) خود آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی را از شاعر دیگر عیناً بیاورد .

نكته : اگر بیت یا مصراعی از شاعر دیگر به عنوان تضمین بیاورد معمولاً نام آن شاعر به گونه ای ذكر می شود .

نكته : معمولاً مصراع یا بیت تضمین شده داخل گیومه قرار می گیرد .

هدف از تضمین :   

1- اعتبار بخشیدن به سخن     

2- خلاصه كردن مفاهیم گسترده و طولانی

3-  ضمانت برای اثبات ادعا

مثال1 : 

      چـه زنـم چو نـای هـردم زنـوای سـاز او دم        كه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

      « همه شب در این امیدم كه نسیم صبحگاهی        بـه پیـام آشنـایی بنـوازد ایـن نـوا را »

توضیح : بیت دوم این شعر را شهریار از حافظ تضمین كرده است .

مثال 2 :

چه خوش گفت فردوسی پاكزاد                     كه رحمت بر آن تربت پاك باد

« میازار موری كه دانه كش است                   كه جان دارد و جان شیرین خوش است »

توضیح : بیت دوم شعر را سعدی از فردوسی تضمین كرده است .

مثال3 :

عاكفان كعبه ی جلالش به تقصیر عبادت معترف كه : ما عبدناك حقّ عبادتك

توضیح : سعدی در كلامش حدیث « ما عبدناك حقّ عبادتك » را به طور كامل ذكر كرده است .پس عبارت آرایه ی تضمین دارد نه تلمیح .



آرایه کنایه : یعنی بیان کردن نشانه یک چیز و اراده کردن خود آن چیز که از طریق

معنی آن صورت می گیرد و معمولاً بین معنی ظاهری و معنی باطنی باید معنی

باطنی و دور آن را در نظر گرفت .

مثال 1 :

نرفتم به محرومی از هیچ کوی                            چرا از در حق شوم زرد روی

زرد روی = کنایه از شرمنده شدن و بی نصیب ماندن است که نشانه را به جای

خود آن بیان کرده است


ایهام:

ایهام آوردن واژه‌ای است با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد. مقصود شاعر گاه معنی دور و گاه هر دو معنی است. در ایهام، واژه یا عبارت به گونه‌ای است که ذهن بر سر دوراهی قرار می‌گیرد و نمی‌تواند در یک لحظه یکی از دو معنی را انتخاب کند.

چنان سایه گسترد بر عالمی         که زالی نیندیشد از رستمی
در بیت بالا منظور سعدی از «زال» نه پدر رستم بلکه «پیرزن سفیدموی» است اما با «رستم» ایهام تناسب ساخته‌است.


تضاد:

تضاد سه قسم دارد

اول : تضاد معمولی

دوم : تضاد تناقض

سوم : تضاد حسامیزی


 اول : تضاد معمولی

آوردن دو لغت با معانی مختلف برای روشنگری، زیبایی و لطافت

نمونه :

شادی ندارد ان که ندارد به دل غمی

آن را که نیست عالم غم نیست آدمی

استاد همایی

نمونه :

از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است،

چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب و اندر آب بیند سنگ

دوستان و دشمنان را می شناسم من، زندگی را دوست می دارم، مرگ را دشمن          

اخوان ثالث

نمونه :

چه دیر عهد بسته ای، چه زود هم گسسته ای

تو رفته ای ، ز رفتنت دل مرا شکسته ای

هاجر کریمیان (شاعره ی جوان ـ اصفهان)

 

 دوم : تضاد تناقض (Paradox)

در این نمونه یک کلمه باعث نقض و رد کلمه دیگر می شود

 

نمونه :

هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای

من در میان جمع و دلم جای دیگر است

سعدی

نمونه :

مثال عشق پیدایی و پنهان

ندیدم همچو تو پیدا و پنهان

مولوی

نمونه :

دولت فقر، خدایا به من ارزانی دار

کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

حافظ

 توضیح : دولت در این بیت به معنی ثروت است

نمونه :

چنین نقل دارم ز مردان راه

فقیران منعم، گدایان شاه

سعدی

 سوم : تضاد حسامیزی

آمیختن دو یا چند حس مثل شنوایی، بینایی، بویایی و لامسه را با هم حسامیزی گویند که استاد شفیعی کدکنی برای این صنعت انتخاب کرده است.

نمونه :

بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم

شادی آورد گل و باد صبا شاد آمدحافظ




چهارشنبه 1393/04/11

برسی طنز و هزل و مطابیه و هجو

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :دستورات و قواعد ادبیات پارسی ،

طنز و هزل و مطایبه

 

مقدمه: 

هر طنزی هم خنده دار است، اما هر نوشته خنده داری طنز نیست. ممکن است هجو، هزل و یا فکاهه باشد. 

قدمای ما با آنکه معنی طنز و فکاهه را می دانسته اند، از آنها به عنوان شکل های ادبی نام نبرده اند. آنان مضاحک را در دو شکل هجو و هزل تعریف کرده اند. 

کاشفی سبزواری پا فراتر نهاده و در بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، مطایبه را هم تعریف کرده است. از نظر او مطایبه، هزلی است معتدل، که ما امروز آن را فکاهه می نامیم. 

در تعاریف قدما، هجو در برابر مدح قرار گرفته است و هزل در برابر جد. هر اصطلاحی را با ضد آن بهتر می توان شناخت و تعریف کرد. 

می توانیم چهار اصطلاح هجو، طنز، هزل و فکاهه را به عبارت امروز، این طور تعریف کنیم: 

هجو : یعنی به تمسخر گرفتن عیبها و نقصها به منظور تحقیر و تنبیه از روی غرض شخصی و آن ضد مدح است. 

طنز : یعنی به تمسخر گرفتن عیبها و نقصها به منظور تحقیر تنبیه، از روی غرض اجتماعی و آن صورت تکامل یافته هجو است. 

هزل : یعنی شوخی رکیک به منظور تفریح و نشاط در سطحی محدود و خصوصی و آن ضد جد است. 

فکاهه : یعنی شوخی معتدل به منظور تفریح و نشاط در سطحی نامحدود و عمومی و آن صورت تکامل یافته هزل است. 

به عبارت دیگر: 

طنز هجوی است از روی غرض اجتماعی 

فکاهه هزلی است دارای جنبه عمومی
 

به طوری که از این تعریفها بر می آید در هجو و طنز، نیش وجود دارد و در هزل و فکاهه، نوش. به عبارت دیگر خنده هزل و فکاهه، نوشخند است و خنده هجو و طنز، نیشخند. 

طنز 

طنز از اقسام هجو است و فرق آن با هجو این است که آن تندی و تیزی و صراحت هجو در طنز نیست وانگهی در طنز معمولاً مقاصد اصلاح طلبانه و اجتماعی مطرح است. طنز کاستن از کسی یا چیزی است به نحوی که باعث خنده و سرگرمی و تحقی شود. بین طنز و کمیک بودن فرق نهاده اند و گفته اند که در کمدی پخنده به خاطر خنده مطرح است اما در طنز خنده برای استهزاء کردن است یعنی وسیله است نه هدف. در طنز کسی که مورد انتقاد قرار می گیرد ممکن است بیرون از اثراد بی باشد. 

او ممکن است یک فرد خاص باشد یا یک تیپ یا یک طبقه یا ملت و حتی یک نژاد. گاهی کسانی که دعوی اصلاح مفاسد اجتماعی و تهذیب اخلاق انسانی داشته اند از طنز استفاده کرده اند و آثار عبید زاکانی در این زمینه مشهور است و شاعران بزرگ دیگر ما نیز در خلال آثار خود از طنز غافل نمانده اند که به عنوان نمونه سعدی و حافظ را می توان نام برد. 

منتقدان فرنگی ساتیر را به دو نوع رسمی یا مستقیم و غیررسمی و غیر مستقیم تقسیم کرده اند. در طنز مستقیم سخنگو اول شخص است. این "من" ممکن است مستقیماً با خواننده سخن بگوید یا با کسی دیگر که در آن اثر بی مطرح است و اصطلاحاً حریف نامیده می شود. 


تصویر

کار این "پهلوان پنبه" شرح و بسط و توضیح و تفسیر طنزهای سخنگو است. در طنز مستقیم دو نوع اثر معروف است که از اسم طنزنویسان معروف رومی هوراس Horace و جوونال گرفته شده است. 

در طنز هوراس سخنگو فردی مودب و زیرک است که با طنزهایش بیشتر باعث سرگرمی است و کمتر باعث خشم و رنجش می شود. زبان او نرم و ملایم است و گاهی خودش را به مسخره می گیرد (مثل طنزهای حافظ) در طنز جوانی Juvenalina Satire است. 

در این شیوه گروهی از شخصیت های وراج، پرحرف که فخرفروش و متفاضل اند و نمایندگان محله های مختلف عقیدتی و فلسفی محسوب می شوند، طی مکالمات و بحثهای گسترده ای (که معمولاً در یک مجلس صورت می گیرد) عقاید و آراء و نقطه نظرهای روشنفکران دیگران را به نفع خود به باد انتقاد و مسخره می گیرند. کاندید ولتر از این قبیل است. 

در ادبیات فارسی طنز هم به شعر است و هم به نثر و در هر دو صورت قطعات کوتاه ادبی است مگر در دوران معاصر که به وسیله غربیان داستان های بلند مبتنی بر طنز پدید آمده است مانند طنز نویس معروف ایرج پزشک زاد، بزرگترین طنزنویس قدیم ما عبید زاکانی است که از او آثاری به نظم و نثر مانده است و طنز نویس بزرگ معاصر علی اکبر دهخدا صاحب چرند و پرند است. در آثار ایرج میرزا هم قطعات درخشان از طنز به جا مانده است.


برچسب ها: شعر ، بررسی ، هجو ، هزل ، طنز ، مطابیه ،

چهارشنبه 1393/04/11

حبسیه و بررسی آن

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :دستورات و قواعد ادبیات پارسی ،

حبسیه 

حبسیه بیشتر از موضوعات شعری است تا از انواع ادبی به هر حال حبسیه از فروع ادب غنائی است و در آن شاعر اندوه و رنج خود را از زندان توصیف می کند. 

نخستین و بیشترین حبسیه ها در دیوان مسعود سعد سلمان دیده می شود و بعد از او نیز شاعرانی که به زندان رفتند حبسیه سرودند. چنان که خاقانی چند حبسیه فرا دارد و در عصر ما شاعر استاد ملک الشعرای بهار نیز چند حبسیه سروده است. 

زندان نای 

نالم به دل چو نای من اندر حصار نای ----- پستی گرفت همّت من زین بلند جای 

آرد هوای نای مرا ناله های زار ----- جز ناله های زار چه آرد هوای نای 

گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر ----- پیوند عمر من نشدی نظم جانفزای 

نه نه ! ز حصن نای بیفزود جاه من ----- داند جهان که مادر ملک است حصن نای 

من چون ملوک سر ز فلک برگذاشته ----- زی زهره برده دست و به مه برنهاده پای 

از دیده گاه پاشم دُرهای قیمتی ----- وز طبه گه خرامم در باغ دلگشای 

نظمی به کامم اندر چون باده لطیف ----- خطّی به دستم اندر چون زلف دلربای 

ای در زمانه راست نگشته مگوی کژ ----- وی پخته ناشده به خرد، خام کم درای 

امروز پست گشت مرا همّت بلند ----- زنگار غم گرفت مرا تیغ غم زدای 

از رنج تن تمام نیارم نهاد پی ----- وز درد دل بلند نیارم کشید وای 

گیرم صبور گردم بر جای نیست دل ----- گویم برسم باشم هموار نیست رای 

عونم نکرد همّت دور فلک نگار ----- سودم نداد گردش جام جهان نمای 

کاری ترست بر دل و جانم بلا و غم ----- از رُمح آبداده و از تیغ سرگرای 

چون پشت بینم از همه مرغان درین حصار ----- ممکن بود که سایه کند بر سرم همای؟ 

گردون چه خواهد از من بیچاره ی من ضعیف ----- گیتی چه خواهد از من درمانده گدای 

گر شیر شرزه نیستی ای فضل کم شکر ----- ور مار گرزه نیستی ای عقل کم گزای 

ای محنت ارنه کوه شدی ساعتی بُرو ----- وی دولت ار نه باد شدی لحظه یی بپای 

ای تن جزع مکن که مجازی است ای نجهان ----- وی دل غمین مشو که سپنجی است این سرای 

گر عز و مُلک خواهی ، اندر جهان مدار----- جز صبر ور جز قناعت دستور و رهنمای 

ای بی هنر زمانه مرا پاک در نورد ----- وی کور دل سپهر مرا نیک برگرای 

ای روزگار هر ش ب و هر روز از حسد ----- دَه چَه ز محنتم کن و ده دَر ز غم گشای 

در آتش شکیبم چون گل فروچکان ----- بر سنگ امتحانم چون زر بیازمای 

از بهر زخم گاه چو سیمم فروگُذار ----- وز بهر حبس گاه چو مارم همی فسای 

ای اژدهای چرخ دلم بیشتر بخور ----- وی آسیای چرخ تنم نیک تر بسای 

ای دیده سعادت، تاری شو و مبین ----- وی مادر امید سترون شو و مزای 

مسعود سعد! دشمن فضل است روزگار ----- این روزگار شیفته را فضل کم نمای

 


برچسب ها: حبس ، حبسیه ، بررسی ، شعر ، حبسیه و بررسی آن ، ادبیات ،

چهارشنبه 1393/04/11

مناظره و بررسی آن

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :دستورات و قواعد ادبیات پارسی ،

 

مناظره

 

ژرف ساخت مناظره هم حماسه است زیرا در آن بین دو چیز بر سر برتری و فضیلت خود بر دیگری نزاع و اختلاف در می گیرد و هر یک با استدلالاتی خود را بر دیگری ترجیح می نهد و سرانجام یکی مغلوب یا کجاب می شود. 

ظاهراً اولین شاعری که به نوع ادبی مناظره پرداخته است اسدی صاحب گرشاسبنامه و لغت فرس اسدی باشد. از او مناظراتی به اسم های مناظره آسمانی و زمین، مغ و مسلمان، نیزه و کمان، شب و روز، عرب و پارسی به جامانده است. 

از شاعران معاصر پروین اعتصامی به مناظره توجه کرده است. قالب شعری مناظره قصیده یا قطعه است. 

مناظره گاهی به صورت نثر است و مخصوصاً در مقاله دیده می شود. در گلستان سعدی جدال سعدی با مدعی نمونه یک مناظره منثور است. 

مناظره بر مبنای سوال و جواب است و این هر دو خاص شعر فارسی است و قبل از اسلام هم در ادبیات ما سابقه داشته است و مثلاً در منظومه درخت آسوریک دیده می شود. 

نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بر رست و بردوید برو بر به روز بیست؟ 

پرسید از آن چنار که «تو چند ساله‌ای؟ ----- گفتا «دویست باشد و اکنون زیادتی است 

خندید ازو کدو که «من از تو به بیست روز ----- بر تر شدم بگو تو که این کاهلی ز چیست 

او را چنار گفت که «امروز ای کدو----- با تو مرا هنوز نه هنگام داوری است 

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که از ما دو مرد کیست
 
ناصر خسرو 



تصویر

رفوی وقت 

گفت سوزن با رفوگر وقت شام شب شد و آخر نشد کارت تمام 

روز و شب، بیهوده سوزن میزنی هر دمی، صد زخم بر من میزنی 

من ز خون، رنگین شدم در مشت تو بسکه خون میریزد از انگشت تو 

زینهمه نخهای کوتاه و بلند گه شدم سرگشته، گاهی پایبند 

گه زبون گردیدم و گه ناتوان گه شکستم، گه خمیدم چون کمان 

چون فتادم یا فروماندم ز کار تو همی راندی به پیشم با فشار 

میبری هر جا که میخواهی مرا میفزائی کار و میکاهی مرا 

من بسر، این راه پیمودم همی خون دل خوردم، نیاسودم دمی 

گاهم انگشتانه میکوبد بسر گاه رویم میکشد، گاه آستر 

گر تو زاسایش بری گشتی و دور بهر من، آسایشی باشد ضرور 

گفت در پاسخ رفوگر کای رفیق نیست هر رهپوی، از اهل طریق 

زین جهان و زین فساد و ریو و رنگ تو چه خواهی دید با این چشم تنگ 

روز می‌بینی تو و من روزگار کار می‌بینی تو و من عیب کار 

تو چه میدانی چه پیش آرد قضا من هدف بودم قضا را سالها 

ناله تو از نخ و ابریشم است من خبردارم که هستی یکدم است 

تو چه میدانی چها بر من رسید موی من شد زین سیهکاری سفید 

سوزنی، برتر ز سوزن نیستی آگهی از جامه، از تن نیستی 

من نهان را بینم و تو آشکار تو یکی میدانی، اما من هزار 

من درینجا هر چه سوزن میزنم سوزنی بر چشم روشن می‌زنم 

من چو گردم خسته، فرصت بگذرد چون گذشت، آنگه که بازش آورد


برچسب ها: شعر ، مناظره ، بررسی مناظره ، ادبیات ،

چهارشنبه 1393/04/11

مرثیه و بررسی آن

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :دستورات و قواعد ادبیات پارسی ،

مرثیه

 

مرثیه از نظر ماهیت جزو ادب غنایی است. 

مرثیه در ادب فارسی سابقه ای کهن دارد و در نخستین دیوان شعر فارسی یعنی دیوان رودکی دیده می شود. 

در زمان حا نیز در آثار شاعران معاصر مرثیه های زیادی به چشم می خورد، مثلاً مراثی احمد شاملو درباره فروغ فرخزاد و جلال آل احمد). 

مرثیه ها اغلب درباره مرگ پادشاهان و صاحبان قدرت و مقام یا بزرگان علم و ادب هستند. 

مرثیه های معروف در ادب فارسی بسیارند، مانند مرثیه فرخی در مرگ محمود غزنوی و یا مرثیه رودکی در مرگ 
شهید بلخی 

بعضی مرثیه ها هم درباره فوت یکی از خویشان است، مانند مراثی فردوسی، خاقانی و حافظ درباره مرگ فرزندانشان. 

مرثیه های زیادی نیز در مورد شهادت یا مرگ ائمه (علیهم السلام) سروده شده است مانند مرثیه هایی که محتشم به مناسبت های گوناگون سروده است. 

 

تصویر



این نوع از مرثیه که بیشتر در میان مردم رواج دارد بیشتر در سوگ سردار شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام است و معروف ترین این مرثیه ها ترکیب بند محتشم کاشانی در مورد واقعه ی کربلاست. 

گاهی مرثیه در سوگ کسی سروده نشده است بلکه درباره ی از بین رفتن ارزشها و گذشت ایام جوانی و شادکامی یا از بین رفتن عظمت یک تمدن است، مانند مرثیه سعدی در خرابی بغداد به دست مغولان. 

مرثیه ممکن است به هر قالبی باشد: قصیده و قطعه و ترجیع بند و ترکیب بند و گاهی هم غزل و رباعی و مثنوی. 

نمونه ی مرثیه از حافظ در سوگ شاه ابواسحاق 

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود----- دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود 

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک ----- بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود 

دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد ----- عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود 

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است ----- آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود 

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز ----- چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود 

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم ----- خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود 

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق ----- مفتی عقل در این مساله لایعقل بود 

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود 

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود
 

 

تصویر



چند بند از ترکیب بند محتشم کاشانی درباره ی شهادت امام حسین علیه‌السلام 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است 

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین 

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است 

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو 

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است 

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب 

کاشوب در تمامی ذرات عالم است 

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست 

این رستخیز عام که نامش محرم است 

در بارگاه قدس که جای ملال نیست 

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است 

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند 

گویا عزای اشرف اولاد آدم است 

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین 

پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین


برچسب ها: مرثیه ، انواع شعر ، شعر ،

تعداد کل صفحات: 28 1 2 3 4 5 6 7 ...