تبلیغات
مشاعره - حکایت در شناختن دوست و دشمن را
جمعه 1391/10/1

حکایت در شناختن دوست و دشمن را

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :اشعار کهن ،

شنیدم که دارای فرخ تبار
ز لشکر جدا ماند روز شکار
دوان آمدش گله‌بانی به پیش
بدل گفت دارای فرخنده کیش
مگر دشمن است این که آمد به جنگ
ز دورش بدوزم به تیر خدنگ
کمان کیانی به زه راست کرد
به یک دم وجودش عدم خواست کرد
بگفت ای خداوند ایران و تور
که چشم بد از روزگار تو دور
من آنم که اسبان شه پرورم
به خدمت بدین مرغزار اندرم
ملک را دل رفته آمد بجای
بخندید و گفت: ای نکوهیده رای
تو را یاوری کرد فرخ سروش
وگر نه زه آورده بودم به گوش
نگهبان مرعی بخندید و گفت:
نصحیت ز منعم نباید نهفت
نه تدبیر محمود و رای نکوست
که دشمن نداند شهنشه ز دوست
چنان است در مهتری شرط زیست
که هر کهتری را بدانی که کیست
مرا بارها در حضر دیده‌ای
ز خیل و چراگاه پرسیده‌ای
کنونت به مهر آمدم پیشباز
نمی‌دانیم از بداندیش باز
توانم من، ای نامور شهریار
که اسبی برون آرم از صد هزار
مرا گله‌بانی به عقل است و رای
تو هم گلهٔ خویش داری، بپای
در آن تخت و ملک از خلل غم بود
که تدبیر شاه از شبان کم بود
                                               سعدی
  


How can I increase my height after 18?
پنجشنبه 1396/06/16 05:23
Hmm is anyone else encountering problems with the images on this blog loading?

I'm trying to figure out if its a problem on my end or if it's the blog.
Any responses would be greatly appreciated.
foot pain heel
یکشنبه 1396/04/4 10:53
Outstanding story there. What happened after? Take care!
josephineblanke.over-blog.com
دوشنبه 1396/03/1 21:02
Heya! I know this is sort of off-topic but I needed to
ask. Does running a well-established website like yours require a massive amount work?
I am brand new to writing a blog but I do write in my diary everyday.
I'd like to start a blog so I can easily share my experience and feelings online.
Please let me know if you have any kind of recommendations
or tips for brand new aspiring blog owners. Appreciate it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر