تبلیغات
مشاعره - حکایت سیمرغ
جمعه 1391/10/8

حکایت سیمرغ

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :اشعار کهن ،

ابتدای کار سیمرغ ای عجب
جلوه‌گر بگذشت بر چین نیم شب
در میان چین فتاد از وی پری
لاجرم پر شورشد هر کشوری
هر کسی نقشی از آن پر برگرفت
هرک دید آن نقش کاری درگرفت
آن پر اکنون در نگارستان چینست
اطلبو العلم و لو بالصین ازینست
گر نگشتی نقش پر او عیان
این همه غوغا نبودی در جهان
این همه آثار صنع از فر اوست
جمله انمودار نقش پر اوست
چون نه سر پیداست وصفش رانه بن
نیست لایق بیش ازین گفتن سخن
هرک اکنون از شما مرد رهید
سر به راه آرید و پا اندرنهید
جملهٔ مرغان شدند آن جایگاه
بی‌قرار از عزت آن پادشاه
شوق او در جان ایشان کار کرد
هر یکی بی صبری بسیار کرد
عزم ره کردند و در پیش آمدند
عاشق او دشمن خویش آمدند
لیک چون ره بس دراز و دور بود
هرکسی از رفتنش رنجور بود
گرچه ره را بود هر یک کار ساز
هر یکی عذری دگر گفتند باز
                                                               عطار



How do you get rid of Achilles tendonitis?
جمعه 1396/06/17 14:39
Just wish to say your article is as amazing. The clarity in your post
is just spectacular and i could assume you're an expert on this subject.
Fine with your permission allow me to grab your RSS feed to keep up to
date with forthcoming post. Thanks a million and please keep
up the rewarding work.
BHW
جمعه 1396/01/25 09:05
I savor, lead to I discovered just what I used to be taking a
look for. You have ended my 4 day long hunt! God Bless you man. Have a nice day.
Bye
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر