تبلیغات
مشاعره - سوختی جانم چه می‌سازی مرا
جمعه 1391/10/8

سوختی جانم چه می‌سازی مرا

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :اشعار کهن ،

سوختی جانم چه می‌سازی مرا
بر سر افتادم چه می‌تازی مرا
در رهت افتاده‌ام بر بوی آنک
بوک بر گیری و بنوازی مرا
لیک می‌ترسم که هرگز تا ابد
بر نخیزم گر بیندازی مرا
بندهٔ بیچاره گر می‌بایدت
آمدم تا چاره‌ای سازی مرا
چون شدم پروانهٔ شمع رخت
همچو شمعی چند بگدازی مرا
گرچه با جان نیست بازی درپذیر
همچو پروانه به جانبازی مرا
تو تمامی من نمی‌خواهم وجود
وین نمی‌باید به انبازی مرا
سر چو شمعم بازبر یکبارگی
تا کی از ننگ سرافرازی مرا
دوش وصلت نیم شب در خواب خوش
کرد هم خلوت به دمسازی مرا
تا که بر هم زد وصالت غمزه‌ای
کرد صبح آغاز غمازی مرا
چو ز تو آواز می‌ندهد فرید
تا دهی قرب هم آوازی مرا
                                                         عطار



BHW
چهارشنبه 1396/01/30 04:49
Hey there! I simply wish to give you a huge thumbs up for your great
information you have got right here on this post.
I'll be returning to your website for more soon.
محمد
جمعه 1391/10/8 14:42
این شعرای باحال و از کجا پیدا می کنی؟؟؟؟؟
ناشناس آشنا
جمعه 1391/10/8 14:40
شعرای قشنگی می نویسیا!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر