تبلیغات
مشاعره - از روی پلک شب
چهارشنبه 1393/04/11

از روی پلک شب

   نوشته شده توسط: محمد امین تورنگ    نوع مطلب :اشعار نو ،

سهراب سپهری
شب سرشاری بود.
رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت.
دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود.
در بلندی‌ها، ما
دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازک‌تر.
دست‌هایت، ساقه سبز پیامی را می‌داد به من
و سفالینه‌ انس، با نفس‌هایت آهسته ترک می‌خورد
و تپش‌هامان می‌ریخت به سنگ.
از شرابی دیرین، شن تابستان در رگ‌ها
و لعاب مهتاب، روی رفتارت.
تو شگرف، تو رها، و برازنده خاک.
فرصت سبز حیات، به هوای خنک کوهستان می‌پیوست.
سایه‌ها برمی‌گشت.
و هنوز، در سر راه نسیم.
پونه‌هایی که تکان می‌خورد.
جذبه‌هایی که به هم می‌خورد. 
 


برچسب ها: از روی پلک شب ، شعر نو ، شعر ، سهراب سپهری شب سرشاری بود. رود از پای صنوبرها ، تا فراترها رفت. دره مهتاب اندود ، و چنان روشن کوه ، که خدا پیدا بود. در بلندی‌ها ،

http://fideliakopin.jimdo.com/
شنبه 1396/05/14 08:18
I'd like to find out more? I'd love to find out some additional information.
manicure
یکشنبه 1396/01/20 13:25
Yes! Finally something about manicure.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر